حسن حسن زاده آملى
116
گنجينه گوهر روان (فارسى)
نان نداد و در حالت تشنگى آب ؟ . و ما بالوجدان مىيابيم كه بدن ما را خواهشهاى گوناگون جسمانى است ، و باز مىبينيم حقيقتى داريم كه قاهر بر بدن است و او را از خواستههايش باز ميدارد ، و براى ارتقاى مقام و كسب معارف و التذاذ علوم و كمالاتش او را به كار مىگيرد و مسخّر خود مىدارد ، و بفرموده شيرين و دلنشين عارف رومى در دفتر چهارم مثنوى : جان ز هجر عرش اندر فاقهاى * تن ز عشق خار بن چون ناقهاى جان گشايد سوى بالا بالها * در زده تن در زمين چنگالها دليل نهم : اين دليل را داناى يونان ارسطو در رساله نفس آورده است ، و جناب بابا أفضل كاشى آن رساله را به فارسى ترجمه كرده است ، و ما بنقل ترجمهاش تبرك مىجوييم . جناب بابا افضل از ارسطو حكايت كند كه : پس ردّ كرد نخست گفتار آن كه نفس را جرمى و جسمانى گفت ، و گفت : شناختن اجسام چيزها را به بسودن و سطح را بسطح رسانيدن بود ، و اگر نفس جرمى است پس خالى نباشد كه چون خواهد كه چيزى را بداند از آنكه بساود آن را . و اگر نفس بساود چيزيرا يا بجزوى از خود بساود يا به بيشتر اجزاء ، اگر بجزوى از اجزاء خود بساود ديگر اجزاش بيكار ماند از دانستن آن ، و اگر به بيشترين أجزاء بساود باقى أجزاش باطل و بيكار باشند از دانش ، و از نفس در دانستن چيزها هيچ چيز باطل و بيكار نيست ، و اگر در دانستن چيزهائى كه خواهد دانست به همه اجزاء خود آن را بساود پس خالى نباشد از آنكه يا هر جزو از اجزاى نفس دانا شود ، يا دانا نشود مگر كه همه با هم جمع شوند ، اگر زانست كه هرجزو از نفس همى داند چيز را ، واجب گردد كه نفس يك چيز را بسيار بار داند ، و اين باطل است . و اگر چنانست كه اجزاء نفس بهم جمع شده دريابند ، هم خالى نبود كه جزوى از نفس كه نخست به چيز رسد بداند چيز را يا نداند ، اگر زانكه بداند آن جزو پس ديگر اجزاش